بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
کامیار پسرناز من
کامیار پسرناز من
بهانه زیستن من ....
48
تاريخ : سه شنبه 19 / 2 / 1391 | نویسنده : مامان مرجان

این روزا بیشتر کارای ما شده پارک رفتن معمولا عصرهاااااااا

 

راستی رفتیم نمایشگاه کتاب کامیار کلی حال کرد..

اول از همه از دیدن اون همه ماشین آتش نشانی خوشش اومد باهاشون عکس انداخت .

بعد رفتیم غرفه کودک و نوجوان من و باباییش بیشتر از خودش حال کردیم من که از هر کتابی خوشم اومد خریدم همه کتابهایی که مربوط به نی نیهای بالای دو سال بود از جمله یه کتاب که اسمش

" من که از گل بهترم .... لگن دارم "  بود کامیار بیشتر از کتابهای دیگه عاشق این کتاب شده در مورد جیش نی نیها و پوشکشونه خیلی جالبه .

راستی بن بن بن هم براش گرفتم روزی چند بار باهاش کار میکنم بیشتر شیطونی میکنه تا دقت کنه اما با همین دو روز تمرین بلد شده گل و آب رو بخونه

جالب بودددددددد........




بازدید : 6 مرتبه | موضوع :
47
تاريخ : چهارشنبه 6 / 2 / 1391 | نویسنده : مامان مرجان

سلام سلاممممم

کلی حرفهای نگفته دارم اول ازهمه تولد کامیار جونم که 22 بهمن بود اما من نتونستم زودتر بیامو عکس بزارم

از همه دوست جونا که به من و کامیار لطف داشتن و تولدش رو فراموش نکردن و به یادمون بودن ممنونم این هم یه عکس از تولد پسر نازم

 

سال نو هم بر همه دوست جونا مبارک 

ما امسال عید با خانواده پدری رفتیم شمال - رامسر

جای شما خالی خوش گذشت کلی

 

چهاردهم برگشتیم اما دیگه از شمال کلی خسته شده بودیمااااااااااااااااااااا

 

 

 

 

متاسفانه نتونستم که عکس آپلود کنم گریهههههههههههه




بازدید : 42 مرتبه | موضوع :
46
تاريخ : دوشنبه 3 / 11 / 1390 | نویسنده : مامان مرجان

شب یلدا

این عکس شب یلدا

 

اینم عکس محرم با کلی تاخیررررررر

محرم 90

اینم عکس کامیار با ببعی قلکش که هر چی پول گیر میاره میگه بدیم ببعی بخوره

قلک کامیار

کامیار در عروسی عمو

عروسی عمو




بازدید : 123 مرتبه | موضوع : عکس کامیار جون جون
45
تاريخ : شنبه 1 / 11 / 1390 | نویسنده : مامان مرجان

کامیار جون مامان این روزها شیطون تر از قبل شده

هر کاری که بگی میکنه ظرف میشوره اون هم توی ظرف شویی غذا درست میکنه اون هم سر گازخنده

روی در و دیوار راه میره  ............ حسابی بلبل زبون شده

مثلا یادم نیست سر چه مسئله ای بود که داشتیم همگی مامان بزرگ و بابا بزرگ و خاله و .... خلاصه همه دست به دست هم داده بودیم که توجه اش را از یه موضوعی پرت کنیم که اول یه نگاه نگاهی به ما کرد و بعد خندید گفت " اینا ... همش ... چلکه "

البته نمیدونم از کجا و چه جوری یه چندتا حرف بی تربیتی یاد گرفته و وقتی عصبانی میشه میگه البته انقدر دعواش کردم ..... ناگفته نمونه سر این قضیه یه بار کتکتش هم زدم .... خلاصه الانا دیگه وقتی عصبانی میشه فقط میگه " بی تربیت " البته به من نمیگه ها به دور و بریهااااا

به هر حال 22 روز دیگه مانده تا تولد دو سالگی کامیار و من از خدا به خاطر تمام لحظه های قشنگی که تا حالا بهمون دادده ممنونم ...

شاید برای تولدش بریم شمال ..... حالا میام و ماجرا و تعریف میکنم ..

 

تولد همه وروجکهای بهمنی هم پیشاپیش مبارک




بازدید : 70 مرتبه | موضوع : شیطونیهای کامیار نازمون
44
تاريخ : چهارشنبه 7 / 10 / 1390 | نویسنده : مامان مرجان

سلام دوست جونااااااااا

 

دلم برای همتون تنگیده بود . وبهمتون رو خوندم نازیییییییییییی به این بچه های گل

 

کامیار هم این روزا خیلی شیطونتر از قبل شده و تازگیها یک کوچولو بیشتر کلاهمون میره تو هم ..

 

اما حالا که وب شماها رو خوندم دیدم که ای بابا مقتضی سنشونه وما باید مثلقبل هر چی که میگذره حوصلمون هم بیشتر بشه.کامیار و قلکش

 

 




بازدید : 68 مرتبه | موضوع :
43
تاريخ : يکشنبه 24 / 7 / 1390 | نویسنده : مامان مرجان

بیست ماهگیت مبارک عزیز دلم

 

gift

 

میخوای بدونی که این روزا چه کارایی میکنی لبخند 

اول از همه بگم انقدر بزرگ شدی که به من دستور غذایی میدی. چند روز پیشا بی مقدمه یه هویی اومدی گفتی مامان ماکا ... ماکا ایخوام یعنی ماکارونی میخوام از انجا که ماهم ماکارانی در بساطمون نداشتیم مجبور شدیم یه قابلمه کوچولو برای شما درست کنیم و شما هم با اشتهای فراوون میل کردیeat ... نوش جونت مامانی.

اما همش این نبود دستور سوپ و کباب هم بهم دادی و البته مامان جون مهربون با کلی عشق و علاقه آنها رو هم برات درست کرد.ماچ

تقریبا هم هر روز صبح تخم مرغ یا به قول خودت توخ مغ میخوری cookالبته نه کامل ولی کاچی بعض هیچی

niniweblog.com

از سرگرمیهات: هم یکی خوندن کتابه که من عاشق مطالعه کردنت هستمstudying این کار رو با جدیت تمام و هر شب انجام میدی به این ترتیب که کتابت رو میاری پیش من و میگی میخونیم ... میخونیم ... میخونیم ... و مدام تکرار میکنیchatterbox 

عاشق بازی با سه چرخه ات هستی و بهتره بگم 40 درصد از وقتت رو در روز به هل دادن آن اختصاص میدی. نیشخند

زیاد اهل تلویزیون یا به قول خودت تلزون نیستی ولی سی دی "بانی نی" رو دوست داری و نگاه میکنی tv

عاشق بازی با ملافه هستی و خیلی برات سرگرم کننده است ملافه ات رو میاری میگی سر ... اوسری .... یعنی مثل روسری سرم کن . تازه اگر هم کلیپس کوچولو گیر بیاری یا کلیپسهای من یا گل سرهام یا حتی بیگودی سریعا تقاضا میکنی که به موهات بزنم و بعد میری جلوی آینه خودت رو نگاه میکنی و میگی خوشجله (خوشگله ) thumbs up

یکی دیگه از کارهای مورد علاقه ات نقاشی کردن یا به قول خودت ناقاشی هستش که معمولا عصرها سراغش رو میگیری و من دفترت  با مداد رنگیهایی که بابا روز اول مهر برات خرید رو میارم و تو اول نقاشیهایی که با هم قبلا کشیدیم مرور میکنی و اسم هر کدوم رو میگی  گاو cow.... هاپوpuppy dog eyes - New!..... زنبور bumble bee و خیلی چیزای دیگه البته صدای هر کدوم رو هم میگی

نقاشی دکتر کپی رو هم برات کشیدم که تو میگی دکتو کپی ای  monkeyیا یه چیزی شبیه به اینخنده بعد مدام میگی دست ... دست  ... دست ... دستت رو میزاری رو صفحه و میخوای که دور دستت رو با مداد بکشم بعد که تموم میشه میگی ناخون .... بعد هم میگی انقوشتر ( انگشتر) hee hee یه وقت هم که چشم منو دور میبینی روی کابینتها چند خطی با مدادهای رنگی آثار هنری ات رو ماندگار میکنی I don't know

یه سر گرمی دیگه که داری تماشای لباسشویی هست که وقتی با سرعت تند میچرخه تو دستت رو تو گوشهات میکنی و مدام میگی ایچخه ... ایچخه not listeningیعنی میچرخه

یه بازی دیگه هم که دوست داری اسمش رو گذاشتی بازی کدوم تعجب همون بازی که اشکال هندوسی رو باید از سوراخ مربوط به خودش بندازی تو. تو خیلی زود این بازی رو یاد گرفتی تقریبا از دو ماه پیش thumbs up هر کدوم از اشکال رو میگری دستت مدام میگی کدوم ... کدوم ... کدوم ... و وقتی جای مربوط به اون رو پیدا میکنیidea با خوشحالی فریاد میکشی ایناااااااا .rock on!

اسم خیلی از اشکال رو هم بلدی داییه (دایره) مببع (مربع) مثلثل (مثلث) بیزی (بیضی) متطیل (مستطیل) سیتاری (ستاره) قربون هوشت برم گلمhigh five

مدتیه که شبا همش خواب میبینی و گاهی با صدای بلند قهقهه میزنی خنده گاهی هم میگی نکون (نکن) حالا نمیدونم چی میبینی گاهی میگی بیدی من (بده به من)گاهی هم میگی خودش خودش که البته منظورت خودته اما من که سر در نمیارم چی میبینی I don't know

niniweblog.com 

از شیرین کاریهات:هم بگم که چند روز پیش برای یه لحظه چشم ازت برداشتم و یه هویی صدای مهیبی شنیدم جیرینگگگگگگگگگگگگگگ.............  اومدم دیدم که واییییییییییی ........niniweblog.comشیشه میز تلویزیون خورد خاک شیر شده ریخته جلوی پات تو هم وایسادی بالاسرش و گریه و زاری میکنی چه جوررررر. شانس آوردیم که روی پا و دست و صورت نریخت وگرنه خدایی نکرده niniweblog.com

 

یه کار دیگه هم که البته شیرین کاری تو با همدستی پدرت بود اینه که بابایی تو رو میزاره تو ماشین سوئیچ هم توی ماشین و توniniweblog.com.......... قفل مرکزی ماشین رو میزنی و میمونی توی ماشین .......... این رو هم بگم که همه شیشه ها هم بالا بود خلاصه نیم ساعتی وقت صرف شد تا نجات پیدا کنی اولش فکر میکردی بازیه و عین خیالت نبود اما کمکم متوجه عمق فاجعه شدی و شروع کردی به گریه و صورتت رو چسبونده بودی به شیشه و فریاد میکشیدی با کون .... با کون( باز کن)niniweblog.com

 

تازگیها هم دستت میرسه و در آپارتمان رو باز میکنی و با خوشحالی میگی  ددبعد میری سراغ جاکفشی تا کفشهات رو بیاری و بعد دیگه بقیه اش گفتن نداره که چه کارهایی میکنم تا منصرف بشی البته اگر بشی. niniweblog.com

 

 در تراس رو هم بلد شدی باز کنی و تا غافل میشیم رفتی توی تراس البته چون تمیزه زیاد کاری به کارت ندارم.niniweblog.com

 

یه دفعه مامان عزیز برات تخم مرغ درست کرده بودی و نمیخوردی بهت گفت بدیم پیشی بخوره گفتی اوخوره بعد رفتی سمت در و داد زدی مووووو کجاییییی ؟؟؟niniweblog.com

 

 در آخر بگم که بعضی وقتها خیلی خیلی خیلی غرغرو میشی و آدم رو کلافه میکنی dizzy علتش رو هم نمیدونم شاید برای اینکه زیادی تنهایی، شایدم برای اینکه ما تو رو درک نمیکنیم و از تو انتظار داریم که درک کنی ما خسته و کلافه هستیم و وقت بهونه گیری نیست. این جور وقتها میشه که کلاهمون میره تو هم fight

مثلا وقتی یه چیزی میخوای باید همون موقع ظاهر بشه مثل یه جادوگریpraying اصلا هم عباراتی از قبیل  " صبر کن ..... اجازه بده ... الان .... یه لحظه .... " راست کارت نیست .shame on you

مثلا کافیه بگیم بریم پارک مدام تکرار میکنی پارک ... سسره ( سرسره) تاب با چی (تاب بازی )chatterbox

حالا است که آدم نمیدونه چی کار کنه تا هر چه زودتر به پارک برسه.

 niniweblog.com

حرف زدنهات هم محشره چند نمونه برات بگم :

کاپی تر ============  کامپیوتر

                                            پو پو ====== ===   جیش بزرگ یا شماره 2 یا همون پی پی

شبار ============   شلوار

دغام ============  دماغ

یه لهجه خاصی تو ادای کلماتت داری نمیدونم یه جورایی مثل ارمنیا حرف میزنی.

"در هر صورت عاشقتمممممممم "

 niniweblog.com

 

 




بازدید : 103 مرتبه | موضوع : شیطونیهای کامیار نازمون
42
تاريخ : چهارشنبه 13 / 7 / 1390 | نویسنده : مامان مرجان

عزیز دلم فردا تولد منههورا

میدونی ......فردا 29 سالم تموم میشهابله و امسال آخرین سال از دهه دوم زندگی منه . خجالت

هیچ وقت فکر نمیکردم که دهه دوم زندگی به این سرعت سپری بشه یه جورایی همیشه فکر میکردم که آدم همیشه 26 - 27 ساله میمونه ......................ناراحت

اما نه .تعجب .............. این یه واقعیته که عمر مثل برق و باد میگذره استرس

همیشه روز تولدم بهترین روز سال برام بوده تشویقو خیلی خوشحال بودم اما امسال ........... منتظر نمیگم ناراحتم اما یه حس خاصی دارم ............. شمع کیک تولد مثل یه تلنگر بود برام وقت تمام با خودم گفتم ای بابااااااااااااا دوران بیست سالگی هم تموم شد.گریه

( آخه امسال آخرین باریه که شمع تولد دهگان با رقم 2 داره قهر )

نمیدونم چرا شوکه شدم انگار که منتظرش نبودم . انگار حالا حالا ها منتظرش نبودم.آخ

الان فهمیدم که دهه دوم زندگی هر آدمی براش حکم یه شاه راهیه که  اون رو به آینده میرسونه و هر کس بتونه از این شاه راه توشه مفید بیشتری جمع کنه آینده اش رو تامین کرده هم آینده خودش هم فرزندانش هم همسرش. تشویق

آدمی وقتی پا به این مسیر میزاره سرشار از انرژی و امید و افکار رنگارنگه و اگر نتونه از این فرصت نهایت استفاده رو بکنه بازنده محسوب میشه . متفکر

چون هر چیزی باید در وقت خودش و در مکان خودش انجام بشه تا به ثمر برسه و این ده سال زمانیه که آدم باید بذر آینده را بکاره تا بتونه محصول خوبی درو کنه .چشم

طی این مسیر اصلا ساده نیست هر چند همه آدمهایی که تو این شاه راه هستن همه سرخوش و پر انرژی هستن اما نباید عقل و تدبیر رو از دست بدن.بازنده

میدونی چرا؟؟؟ سوال

چون آدمها تصمیمات مهم زندگیشون رو تو این مسیر میگیرن متفکر ..... انتخاب رشته دانشگاه ..... انتخاب همسر ..... و حتی بچه دار شدن.ابرو

همه این انتخابها میتونه آدمها رو تو مسیر جدیدی قرار بده از خود راضی

بنابراین از تو و از تمام کسانی که هنوز پا به این شاهراه مهم زندگی نگذاشتن میخوام که با چشم باز و ذهن متفکر واردش بشن تا نهایت استفاده رو از این دوره زندگیشدن بکنن.

"واقعا که این قافله عمر عجب میگذرد"

"باقیمانده اش رو دریاب"

ماچ

 

با تمام اینها خدا رو شاکرم که گلی مثل تو رو توی بغلم دارم .

همه ی امیدم ... دوستت دارم و برات آرزوی عاقبت به خیری و سربلندی دارم .قلب

 

 




بازدید : 97 مرتبه | موضوع : مادرانه
41
تاريخ : شنبه 9 / 7 / 1390 | نویسنده : مامان مرجان

عزیزم کامیار جون

این روزا خیلی شیطون بلا شدی

 

همیشه ما به تو امر و نهی میکنیم و  سعی میکنیم که خیلی چیزها یادت بدیم آنقدر که گاهی یادمون میره که اول باید رفتار خودمون رو اصلاح کنیم.

اما تو با رفتارهات ما رو به خودمون آوردی !!!!!

چند روز پیش که سوار ماشین بودیم بابا نگه داشت کنار خیابون تا بره از مغازه چیزی بخره من همیشه این جور وقتها  به بابا میگم  " اینم ببر " و منظورم از اینم تو هستی اما این دفعه چیزی نگفتم بابا که پیاده شد تو یه کمی غرغر کردی و شیشه ماشین رو دادی پایین و سرت رو از ماشین کردی بیرون و بلند فریاد زدی ............ 

اینم ببر ..... بابا..... بابا ...... اینم ببر !!!!!!!!!!!!!!!

منظورت این بود که کامیارو ببر اما دقیقا جمله منو تکرار کردی بابا هم صدای تو رو شنید و زود اومد و اولش کلی خندیدیم از حرفی که زدی، اما بعد که در موردش فکر کردم دیدم تو چقدر نسبت به رفتار ما حساس هستی و حواست به همه چیز هست راستش از خودم خجالت کشیدم خوب میتونستم به جای این عبارت جمله قشنگتری رو بگم مثلا بگم "بابایی کامیار جون رو هم ببر" اینجوری هم قشنگتره هم اگر تو تکرارش کنی خوبه

"کامیار جون"  کجا و........ "اینم"  کجااااااا  ؟

 

یه کار جالبه دیگه هم کردی این بود که دیروز داشتیم با هم لگو بازی میکردیم تو اواخرکار خسته شدی و شروع کردی به شیطنت و لگو ها رو پرت میکردی سمت من ... من هم مدام بهت میگفتم نکن ... پرت نکن ... پرت کردن کار خوبی نیست ... پرت نکن عزیزم ....

خلاصه رضایت دادی و دست از پرت کردن کشیدی .یکی از لگوها رو برداشتی و رفتی سمت بابا و دادی دستش و رفتی سراغ بازی.....

چند دقیقه بعد بابا که مونده بود با اون لگو چی کار کنه پرتش کرد سمت بقیه لگوها که هنوز وسط اتاق ولو بود که ناگهان تو که مشغول بازی بودی نمیدونم از کجا متوجه شدی که فریاد کشیدی .....

پرت نکون ...... پرت نکون !!!!!!!!!!

بعد دوان دوان رفتی لگو رو آوردی دادی به بابا و دوباره گفتی پرت نکون اما چند ثانیه بعد با یک لبخند کاملا موزیانه لگو رو از دست بابایی گرفتی و پرتش کردی و یه صدای پیروزمندانه از خودت در آوردی و شاد و سر حال رفتی دنبال ادامه بازیت.

 

واقعا که عجب چیزیه دنیا گهی زین به پشته و گهی پشت به زینه

 




بازدید : 85 مرتبه | موضوع : شیطونیهای کامیار نازمون
40
تاريخ : پنجشنبه 7 / 7 / 1390 | نویسنده : مامان مرجان

10 راه تضمینی برای عمیق تر کردن رابطه عاشقانه

داشتن یک رابطه شاد و خوب کار سختی نیست! خبر بهتر برای زوج های خوشبخت این است که اگر در یک رابطه موفق باشید، چه ازدواج کرده باشید چه نکرده باشید، می توانید با ایجاد چند رفتار جدید و تغییرات کوچک در رابطه تان آن را برای همیشه همانطور حفظ کنید یا حتی آنرا بهتر هم بکنید. بااینکه خیلی متخصصین می گویند باید روی درست کردن اشکالات رابطه متمرکز شوید، تحقیق من ثابت کرد که اضافه کردن رفتارهای مثبت به رابطه تاثیر بسیار بیشتر بر خوشنودی زوج ها دارد. در زیر به 10 راه برای عمیق تر کردن رابطه تان برای خوشنودی و رضایت بیشتر اشاره می کنیم.

1. خاص بودن طرف مقابلتان را قبول کنید.

همه ما در لحظه هایی آرزو می کردیم طرف مقابلمان لاغرتر، پولدارتر، رمانتیک تر یا خیلی چیزهای دیگر بود. نگاهی به انتظاراتتان بیندازید و ببینید تا چه حد واقعبینانه هستند. انتظارات غیرواقعبینانه فقط منجر به خسته شدن شما از رابطه می شوند  که یکی از مهمترین دلایل از بین رفتن رابطه هاست.

2. هر از گاهی مهربان شوید.

اعمال و رفتارهای خیلی کوچک که نشان دهد، “من به تو فکر می کنم” برای حفظ رابطه لازم است. مثلاً همین که مرد ماشین همسرش را ببرد و بنزین به آن بزند، همین که زن یک فنجان چای خوب برای شوهرش درست کند و کنار تختش ببرد، گرفتن دست ها، لمس کردن همدیگر، ایمیل های عاشقانه در وسط روز همه و همه راه هایی بسیار ساده برای ابراز محبت هستند. تحقیقات نشان می دهد که جمع شدن رفتارهای کوچک مکرر تاثیر بزرگتری بر خوشبختی روابط زوج ها دارد تا رفتارهای بزرگ هر از گاهی.

3. 10 دقیقه در روز را به برقراری ارتباط اختصاص دهید.

بیشتر زوج ها فکر می کنند که همیشه با هم در تماس هستند اما واقعاً چه مقدار زمان را به عمیق تر کردن درکتان از طرف مقابل اختصاص می دهید؟ زوج های خوشبخت در تحقیق من بیشتر اوقات با هم حرف می زنند اما نه درمورد رابطه شان، درمورد مسائل خودشان و فکر می کردند که در چهار زمینه شناخت خوبی از طرف مقابلشان داشتند: دوستان، محرک های استرس زا، آرزوها و رویاها، و ارزش ها. 10 دقیقه در روز را  اختصاص دهید که با همسرتان درمورد چیزی جز کار، خانواده، مسائل خانه یا رابطه تان حرف بزنید. این تغییر کوچک روح و زندگی تازه ای به رابطه تان می دهد.

4. هر هفته عاشق شوید.

قرارملاقات های ناگهانی فوق العاده هستند اما واقعیت این است که ما آنقدر مشغول کار و زندگی هستیم که معمولاً وقتی کمی برای عشقمان می گذاریم. با یک قرارملاقات در هفته برای خوردن شام بیرون، رفتن به سینما، گالری های هنری، یا هر چیز دیگری عشق و رابطه تان را همیشه سالم نگه دارید. یک نکته برای آقایون: تحقیقات نشان می دهد که خانم ها وقتی خارج از خانه و دور از بچه ها و مسائل خانه داری باشند، مهربان تر و پرحرارت تر می شوند و میل جنسیشان هم خیلی قوی تر می شود. با اجاره یک شب در یک هتل و سپردن بچه های به یکی از افراد فامیل ببینید که چه اتفاقی می افتد.

5. با هم و در کنار هم تغییر کنید و رشد کنید.

رابطه عشقی شما یک موجود زنده است که برای رشد و پیشرفت نیاز به غذا دارد. بهترین راه برای غذا دادن به آن ایجاد تغییر در آن است. ایجاد تغییر در رابطه نشان داده است که یکی از مهمترین عناصر در خوشبختی زوج ها می باشد. این تغییرات می توانند کوچک باشند اما باید آنقدر بزرگ باشند که طرفتان متوجه آن شود. جایتان را با هم عوض کنید: اگر همیشه مرد برای شام در یک رستوران جا رزرو می کند، اجازه بدهید یکبار خانم اینکار را بکند. یا برنامه هایتان را قطع کنید: وسط کار یک کار جالب با هم انجام بدهید، مثلاً به یک گالری یا موزه که نزدیکتان است بروید. یا یک چیز جدید را امتحان کنید: با هم به کلاس رقص یا اسکی بروید.

6. دوستان و خانواده هم را بهتر بشناسید.

تحقیق من نشان داد که بخصوص مردها وقتی همسرشان رابطه خوبی با خانواده او دارد شادتر هستند. همچنین زوج هایی که دوستان هم را می پذیرند و برای شناختن آنها تلاش می کنند خوشبخت تر هستند تا زوج هایی که دوستان و زندگی خانوادگی جداگانه دارند.

7. مراقبت و حمایت کنید.

یکی از سه چیزی که زوج ها برای موفقیت در رابطه شان به آن نیاز دارند حمایت  است (آن دوتای دیگر اطمینان آفرینی و صمیمیت می باشد). زوج های خوشبخت در تحقیق من متفقاً گفتند که داشتن همسری که پشتیبان آنها باشد یکی از مهمترین جنبه های رابطه شان است. خیلی وقت ها مردها دوست دارند حمایت مادی کنند و زن های بیشتر به سمت حمایت عاطفی گرایش دارند. ببینید همسرتان به چه کمک و پشتیبانی نیاز دارد و بعد آنرا به او عرضه کنید.

8. بخندید.

خنده یک تمرین معنوی است. در ازدواج خنده بعنوان یک داروی خوشبختی عمل می کند. برای جلوگیری از یکنواخت شدن رابطه باید بتوانید بین جنبه های منطقی رابطه تان با جنبه های تفریحی آن تعادل ایجاد کنید. بله برای منظم بودن زندگی و امنیت رابطه تان باید کارهای خاصی انجام دهید اما هیچوقت شوخی و تفریح را فراموش نکنید. بد نیست گاهی برای همسرتان بچگانه رفتار کنید، یا در کنار هم یک فیلم خنده دار نگاه کنید.

9. اجازه بدهید آنرا به قدرت بالاتر بسپاریم.

وقتی با هم اختلاف دارید گاهی اوقات بهتر است که آنرا رها کنید و اجاز بدهید روزگار خودش آنرا حل کند. به جای عصبانی شدن سعی کنید از چیزهای کوچک گذشت کنید. مشاجره و اختلاف در هر رابطه ای پیش می آید. یادتان باشد که اختلاف دلیل عدم موفقیت روابط نیست اما طریقه برخورد شما با آن است که استرس را وارد رابطه تان می کند. باید ببینید چه مسائلی اهمیت بیشتری دارند و به آنها بپردازید و مسائل کوچکتر را فراموش کنید.

10. راهی سالم برای ارتباط پیدا کنید.

همه زوج های خوشبخت در تحقیق من می گفتند داشتن مهارت های ارتباطی قوی یکی از عوامل موثر در ماندن آنها کنار همدیگر بوده است. این یعنی نه تنها از همسرتان بپرسید که به چه چیز نیاز دارد بلکه نیازهای خودتان را هم با او در میان بگذارید. این یعنی مرتب ببینید که چه عوامل استرس زایی وارد زندگی همسرتان شده است تا به برطرف کردن آنها کمک کنید. این یعنی با جنگ و دعوا با هم بحث نکنید، طوری بحث کنید که احترام بینتان خدشه دار نشود و اثاثیه خانه تان هم سالم بماند!

 

20 راه کم هزینه برای لذت بردن از زندگی:

  1. گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم .
  2. تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
  3. با تلفن کردن و یا فرستادن یک پیام و ... به یک دوست او را غافلگیر کنیم.
  4. بیشتر دعا کنیم .
  5. هر از گاهی نفس عمیق بکشیم .
  6. لذت عطسه کردن را حس کنیم .
  7. گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم .
  8. احساس خود را درباره ی زیبایی ها به دیگران بگوییم .
  9. گاهی کمی پا برهنه راه برویم .
  10. رنگها را بشناسیم و از انها لذت ببریم .
  11. گاهی نیمه شبها از خواب بیدار شویم و از خدا به خاطر نعمتهایش تشکر کنیم .
  12. اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم .
  13. تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم .
  14. احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم .
  15. زیر باران راه برویم .
  16. بدون آنکه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم .
  17. زمزمه کنیم و آواز بخوانیم .
  18. هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم .
  19. به دنیای شعر و ادبیات نزدیکتر شویم .
  20. گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه ی اعضای خانواده لذت ببریم .

 

غروب شد
خورشید رفت . آفتابگردون دنبال خورشید می گشت .
ستاره ای چشمک زد . آفتابگردون سرشو پائین انداخت !

 ميدوني كه " گل ها هرگز خیانت نمی‌کنند .

 


 




بازدید : 83 مرتبه | موضوع : مادرانه
39
تاريخ : سه شنبه 5 / 7 / 1390 | نویسنده : مامان مرجان

niniweblog.com

عاشق فصل پاییزم به خصوص ماه مهر

نه فقط به این خاطر که روز   14 مهر ماه روز تولدمهniniweblog.comبلکه به خاطر بوی مدرسه، هوای پاییزی برگهای زرد رقصنده در باد.همیشه تو این ماه احساس خوبی دارم .

خیلی وقته که نتونستم چیزی بنویسم چون خونه نبودم و بازم کلی برای مامان عزیز و باباحسین زحمت داشتیم حساب روزهاش دستم نیست اما خیلی وقته.

 

بهتره از واکسن پسری شروع کنم که کلی براش استرس داشتم آخه روزی که باید واکسن میزد سرما خورد و بماند که من چقدر هول وتکون داشتم که نکنه بازم مثل مریضی قبلی باشه که پدرمون رو در آورد ولی خوشبختانه سبک تر بود و واکسن با تاخیر یک هفته ای زده شد.

این دفعه برای اولین بار آقای پدر هم برای زدن واکسن حضور داشت و از نزدیک دید که دنیا دست کیه و چقدر سخته که خودت دست بچه ات رو بگیری تا بهش سوزن بزنن. البته این واکسن که کلی هم سخت بود به یه پا و یه دست نی نی زده شد الهی بگردم چقدر گریه کرد اما برای در امان موندن از شر ویروسها و میکروبهای بدجنسه دیگه  niniweblog.comبعد از واکسن رفتیم فروشگاه بوستان تا یه دوری بزنیم و سر پسملی گرم شه از اونجا هم براش یه جورچین میوه خریدم که قربونش برم پسرم اسم همه میوه ها رو بلد بود موز  بوتقال (پرتقال)  شیب(سیب)  انقور (انگور) هنانی(هندوانه)گولابی(گلابی). وقتی رسیدیم خونه از خستگی و به کمک استامینوفنها جیگری کمی خوابید و وقتی از خواب بیدار شد با بازی بولینگی که مامان عزیز براش خریده بود سرگرم شد و کم کم شروع کرد به راه رفتن همچین لنگ لنگون راه میرفت که نگو یه جورایی از دردش انگار خوشش اومده بود چون مدام میخندید اما همین که شب شد حالش بد شد و تب کردniniweblog.comو بهونه گیری میکرد خلاصه اون شب تا صبح بیدار بودیم و اماده باش الهی بگردم چون   پاش درد میکرد نمیتونست تو خواب وول بخوره کمرش از یه مدل خوابیدن خسته شده بود و گریه میکرد به هر حال شب به پایان اومد و درد پای کامیار 3 شاید 4 روز طول کشید چون همش میلنگید و راه میرفتنیشخند

niniweblog.com

توی این مدت یه سفر یه روزه هم به شمال داشتیم که حسابس بهمون خوش گذشتniniweblog.com البته این بار کامیار آب بازی نکرد و نمیدونم چرا از بغل بابایی تکون نخورد آخه از شنهایی که میرفت توکفشش ،البته کفش که نه صندلش، بدش می اومد niniweblog.com  البته نا گفته نماند که وقتی رفتیم رستوران نارنجستان شهر نور که ناهار بخوریم کامیار خان چه کارا که نکردن. حسابی از دستش عصبانی بودم چون هوا هم کمی گرم بود و کامیار هم به هیچ صراطی مستقیم نمیشدniniweblog.com من هم اولش دعواش کردم اما بعد از دل هم بیرون آوردیمniniweblog.com

niniweblog.com

بالاخره بخت پارک ارم هم باز شدniniweblog.com

اولش من و کامیار و خاله فرزانه با شهرزاد و شادی رفتیم آقای پدر هم طبق معمول در جوار خانواده محترمشان بودن اما نمیدونم چی شد رضایت دادن که کمی هم با همسر و فرزندشون وقت بگذرونن و به جمع ما ملحق شدن . مامان عزیز سرش درد میکردو همراه ما نیومد اما سوروسات ما رو ردیف کرده بود و ما از ناهار رفتیم اونجا و تا عصری روی چمنها و زیر سایه درختها ناهار خوردیم و بلالی و چایی و ...niniweblog.com ( البته دودی نیستیما این فقط عکسه)کامیار هم همه جور آتیشی سوزوند و از ساعت 8 صبح که بیدار شده بود تا ساعت 5 بعدازظهر نخوابید بالاخره از خستگی ساعت 5 بعدازظهر غش کرد و آقای پدر پیش کامیار موند و ما رفتیم لونا 1 و حسابی حال کردیم ماشین برقی ... سورتمه .....niniweblog.comخلاصه کامیار بیدار شد و خواستیم سوار هلکوپتری که مخصوص بچه هاست بکنیمش که ترسید ..... سوار اسب خوشگلا که میچرخن هم نشد و به همین اکتفا کرد که با شهرزاد روی صفحه گردونش بایسته و از آهنگش لذت ببره...... از بازی قو هایی که روی آب میچرخیدن هم خوشش اومد من هم باهاش سوار شدم از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که من هم کلی حال کردمniniweblog.com




بازدید : 89 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد